عشق یعنی چه؟
امشب اسیر هوسی تازه هستم.امده ام تا خود رادر اغوش تابستان عاشق پیشه افکنم. امده ام تا بیشه خشک وانبوه تنگ در برم گیرد وسراپایم را از عطرهاوشیره های خودبیاکند.دلم می خواهد تمام سنگینی طبیعت رابر روی سینه خوداحساس کنم.دلم می خواهد مثل زنبوران عسل لب برلب گل ها گذارم واز این جام های گلگون باده عشق ومستی بنوشم.دلم می خواهد درگرمی تابستان جز جامه ای جز سایه هوس باز درختان که باهرنسیمی می لرزد وجابه جا می شود برتن نداشتنه باشم.دلم می خواهد مستانه برهوابوسه زنم دربستر نرم ولغزان امواج جویباران بغلطم وچون میوه ای رسیده که عطروشیرینی خودرابه دوستدارانش ارمغان می دهد سراپای خویش رادر اختیار تابستان پرهوس گذارم. دلم می خواهد سر برسینه شاخه های پربرگ وعطراگین درخت ها وگلبتهاوبوته های گل های سپیدوحشی نهم تاهمه انها راگل هاوبوته هاوعطرهاوزمزمه هارابا اندام برهنه خویش در امیزم ویکی کنم وانگاه در بستر عشق تابستان سرمست وبیخبر بخواب روم
کنتس دونوای
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت توسط خالد
|
با سلام خدمت همه هم منطقه ای های خودم --بلوک بیدشهر--و بخصوص گلار